3 کاریه بابا مامان
با با خسته بود و داشت از کار بر مي گشت .
که طبق معمول سويچ ماشين رو از تو جيبش بر مي داره و به خيال خودش در ماشين رو باز مي کنه.
اون طور که خودش تعريف مي کرد مي گفت:
آقا در ماشينو باز کردم و مي خواستم ماشينو روشن کنم که در کمال تعجب ديدم اين اصلا"شباهتي به ماشين من نداره.

با خودم گفتم چطور ممکنه من در اين ماشين رو به جاي ماشين خودم باز کرده باشم؟
و بعد فهميدم من واقعا"در ماشين خودمو باز کردم ولي بر حسب تصادف در اين ماشين هم باز بوده!!!
و شانس اوردم کسي منو نديد و گر نه...

که طبق معمول سويچ ماشين رو از تو جيبش بر مي داره و به خيال خودش در ماشين رو باز مي کنه.
اون طور که خودش تعريف مي کرد مي گفت:
آقا در ماشينو باز کردم و مي خواستم ماشينو روشن کنم که در کمال تعجب ديدم اين اصلا"شباهتي به ماشين من نداره.
با خودم گفتم چطور ممکنه من در اين ماشين رو به جاي ماشين خودم باز کرده باشم؟
و بعد فهميدم من واقعا"در ماشين خودمو باز کردم ولي بر حسب تصادف در اين ماشين هم باز بوده!!!
و شانس اوردم کسي منو نديد و گر نه...
مامان باباي من زيادي با هم تفاهم دارن حتي تو 3 کاري!!!![]()
![]()
حالا اين که چيزي نيست اون دفعه بابا باعجله همين طور مي ياد و سوار ماشين مي شه و مي خواد
ماشين رو روشن مي کنه که مي بينه دو تا بچه صندلي عقب نشستن وبا تعجب نگاش مي کنن بابا هم سريع فلنگو مي بنده و
مي ياد بيرون.![]()
دقيقا"همين اتفاق واسه مامان هم افتاده
همين طور مامان جفت راننده مي شينه بعد که متوجه مي شه با شرمندگي صحنه رو ترک مي کنه .
خانوم ها وآقايان محترم تفاهم داريد خوب داشته باشيد ولي نه اين جوري .![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 0:0  توسط
|
